بيش از پنجاه هزار نفر از مردم بم دراثر قهر طبيعت کشته شدند. مصدومين و بی خانمانها و داغديده ها هم هستند. نميخواهم مثل همه در مورد علتها و روشهای پيشگيری و اين چيزها بنويسم که مطمئنا بی فايده است. هيچکس در مورد ضعف ريشه دار مديريت ايرانی صحبت نميکند. امدادگرانی که از آمريکا تا کرمان را 13 ساعته آمده بودند 20 ساعت در کرمان سرگردان شدند. دوستانم که از بم برگشته اند ميگويند اينقدر خرتوخر بود که هر کس هر کاری دلش ميخواست ميکرد. هزاران چادر بی مصرف رها شده بود و بسياری از مردم در بعضی مناطق تا سه شنبه زير سقف آسمان ميخوابيدند. مردمانی بودند که دنبال جنازه های زنان بودند تا زيورالات طلايی آنان را بدزدند. سپاهيان امدادگر که خود را مالک و صاحب همه چيز ميدانند دنبال بهانه بودند تا به زمين و زمان گير بدهند. از همه مسخره تر اقدامات تلويزيون ملی در استهزا حماسه بزرگ کمک مردم بود. به نظر شما اينکه راه بيفتی و از مردم بپرسی برای چه کمک ميکنند احمقانه نيست. نهادها هم فقط بدنبال اين بودند که بگويند فلان اداره صد تن کمک کرد ما صد و يک تن. خدا کند زودتر روزی بيايد که ملت ما از دست اين همه بی برنامگی عمدی و مسببان آن خلاص شود. راستی، يک سوال: به نظر شما کسانی که رای و نظر و عقيده مردم به ... شان هم نيست از غم مردم ناراحت ميشوند يا شادمان؟ بهتر بپرسم فرض کنيد کسانی باشند که هميشه مزاحم سلطنت الهی! شما باشند، مثل بعضيها خودشان را به خواب نزده باشند و مرتب موی دماغتان باشند، اگر بلايی سر اين جماعت بيايد شما خوشحال ميشويد يا ناراحت؟ البته بديهی است که برای حفظ ظاهر هم که شده مجبوريد خود را محزون بنماييد و چه بسا سرزده به ديدار غمديدگان بشتابيد.
--------
از همه اين حرفها که بگذريم فاجعه بسيار غمناک و تاسف برانگيزی بود و تاسف برانگيزتر از خود زمين لرزه، رويدادهای پس از آن. این نمونه را از ايلنا بخوانيد:.
گروه هاي امداد و نجات كه از كشورهاي مختلف جهان براي كمك به زلزله زدگان بم به ايران آمده اند، از نبود مترجم و راهنما در شهرستان بم گلايه كردند.
به گزارش خبرنگار اعزامي ايلنا به مناطق زلزله زده، در حالي كه لحظه لحظه زمان در چنين شرايطي حايز اهميت بود, عدم حضور راهنما و مترجم "فرصت طلايي نجات" را از دست امدادگران خارجي گرفت.
گروه جستجوگران بدون مرز متشكل از 8 نفر كه به همراه 4 قلاده سگ زنده ياب از فرانسه به بم آمده بودند، از معطلي چندين ساعته در فرودگاه مهرآباد و نيز فرودگاه كرمان بسيار شكايت داشتند.
باسكل سرپرست گروه كه در حوادث زلزله نيجريه، هند و نيز زلزله اخير تركيه حضور داشته است، بي نظمي و سردرگمي در بم را بسيار ناراحت كننده توصيف كرد و با افسوس گفت: اگر راهنما و مترجم همراه بود بدون شك به نتايج خوبي دست مي يافتيم.
دوشنبه بعدازظهر در حالي كه خبرنگار اعزامي ايلنا به عنوان مترجم, همراه گروه نجات باسكل شد, در محلي كه به گفته اهالي مدرسه بوده است كار جستجو را آغاز كرد. پس از گذشت لحظاتي جسد سرايدار مدرسه از زير آوار بيرون آمد.
پس از گذشت چند دقيقه "دومينيكو" سرپرست گروه اول جستجوگران فرانسوي از طريق بي سيم خبر خوشي را به "باسكل" رسانيد.
جمله خيلي ساده, دلگرم كننده و اميد بخش بود: "باسكل, سگ ها پارس مي كنند".
در حالي كه آسمان غم گرفته بم چادر سياه را بر تن مي كرد, خبرنگار ايلنا دو آمبولانس هلال احمر را به توصيه "باسكل" متوقف كرد و از آنها خواست براي روشن كردن منطقه آنها را همراهي كنند.
به محض رسيدن گروه به خيابان فخاري در شرق ارگ قديم بم، گروه كار خود را آغاز كرد. البته تندي برخورد يكي از امدادگران نظامي كار جستجو را براي دقايقي متوقف كرد.
زماني كه سگ جستجو ياب پس از چند لحظه جستجو شروع به پارس كردن كرد: چشمان باسكل و ديگر اعضاي گروه به روشني درخشيد.
بلافاصله گروه آن نقطه را كندوكاو كردند و يك خانواده 4 نفره از زير آوار بيرون آمد.
در حالي كه پدر و مادر و دختر بچه 2 ساله خانواده جان باخته بودند نفس گرم دختربچه سه ساله نويد حيات مي داد.
باسكل كه سرازپا نمي شناخت دختر بچه را از زير آوار بيرون كشيد و پس از معاينه اوليه آن را تحويل گروه هاي امداد هلال احمر داد.
باسكل كه تجربه هاي زيادي را پشت سر گذاشته است گفت: در تركيه كه زلزله مهيب رخ داد ما فعاليت خود را به همين شكل آغاز كرديم و در آنجا كار ما بسيار هماهنگ و منظم بود و ما مشكل چنداني نداشتيم در حالي كه در ايران نمي دانيم بايد چگونه اطلاعات مفيد را دريافت كنيم و چگونه اقدام كنيم.
خانم "وان دورم" سرپرست گروه سگ هاي زنده ياب كه از هلند به بم آمده است نيز از فقر اطلاعات و عدم وجود مترجم و راهنماي دقيق در شهر گلايه كرد.
"وان دورم" به همراه 8 نفر ديگر كه به مدت 4 روز كار جستجو را در بم ادامه داده است گفت: افسوس مي خورم كه زمان را از دست داديم و سگ هاي ما حتي براي يك بار هم پارس نكردند و نتوانستيم كسي را زنده از زير آوار نجات دهيم.
وي كه تجربه 2 زلزله اخير تركيه را در كوله بار خود داشت گفت: زلزله بم بسيار وحشتناك بود چرا كه وضعيت ساختمان سازي در اينجا بدون هيچ پايه و اصولي بوده و مصالحي كه به كار رفته اند مصالح مستحكمي نبوده است.
وي با تقدير از زحمات سازمان ملل براي انجام هماهنگي گفت: چيزي كه بيش از هر چيز گروه 9 نفره ما را آزار داد، عدم هماهنگي در بم و سردرگمي گروه ما بود.
در همين حال مسول گروه امدادگران سوئيسي نيز كه كار جستجو را از روز يكشنبه آغاز كرده بودند، تصريح كرد: ما تمام تلاش خود را به كار گرفتيم اما افسوس كه زمان از دست رفته بود معطلي چندين ساعته در دو فرودگاه مهرآباد و كرمان، زمان طلايي را از گروه ما گرفت.
وي گفت: من تا آنجا كه مشاهده كردم اكثر جسدها سالم بودند و بر اثر خفگي از بين رفته بودند لذا مقداري از خاك بم را به همراه خود خواهم برد تا پس از تجزيه وتحليل آن بتوانيم به تركيبات آن دست پيدا كنيم.
برخي از اعضاي اين گروه كه تا 24 ساعت در فرودگاه كرمان معطل شده بودند از شدت ناراحتي و عصبانيت حاضر به صحبت كردن نبودند و با تاسف سر تكان مي دادند.
به گزارش خبرنگار اعزامي ايلنا در حالي كه بسياري از كوچه هاي تنگ و باريك بم دست نخورده باقي مانده است هيچ كس براي راهنمايي گروه هاي سرگردان امداد و نجات خارجي وجود ندارد.
معطلي گروه هاي نجات در فرودگاه بم همه را كلافه كرده است. گروه هاي تركيه، سوئيس، مجارستان، فرانسه اسپانيا, گرجستان و... روز نخست را در فرودگاه بم بر روي باند فرودگاه سپري كردند و هيچ وسيله نقليه اي براي انتقال آنها به شهر وجود نداشت.
سرپرست گروه امداد و نجات گرجستان عدم علامت گذاري نقاط شناسايي شده شهر را از ديگر مشكلات خواند و گفت: همين مساله زمان را از دست ما مي گيرد و در برخي موارد ما مكان هايي را جستجو مي كنيم كه قبلا شناسايي شده اند.
وي گفت: در چنين مواردي بايد علامت هاي خاصي طراحي و ساخته شوند و محل هاي شناسايي شده علامت گذاري شوند. وي با ناراحتي افزود: ايراني ها در علامت گذاري اين نقاط ما را ياري نمي دهند.
گروه مستقر سازمان ملل در بم كه هماهنگي گروه هاي نجات خارجي را برعهده دارد نيز از عدم همكاري مسوولان ايراني گله كرد و گفت: در حالي كه زمان طلايي در روزهاي نخست از دست مي رفت، مسوولان با بي تفاوتي از كنار مساله مي گذشتند و حاضر به دادن اطلاعات مفيد وامكانات حمل و نقل نبودند.
مرثيه بم سروده شد و گروه هاي امداد نجات خارجي كه به سرعت خود را از دورترين نقاط جهان به ايران رسانده بودند با افسوس و حسرت ايران را ترك كردند. امدادگران با حسرت به هم مي نگريستند و با نگاه هاي خود اعلام مي كردند: "اگر معطلي ها نبود، اگر راهنما در اختيار ما بود, اگر مترجم گروه را همراهي مي كرد، اگر حمل و نقل به سادگي صورت مي گرفت و اگر زمان از دست نمي رفت...
همه اين اما و اگرها در حالي مطرح مي شود كه خيل مشتاقان در سرتاسر ايران منتظر يك نويد بودند. اگر براي يك بار اعلام نياز به مترجم از سوي رسانه هاي گروهي مطرح مي شد, داستان بم به گونه اي ديگر سروده مي شد
و ... اي كاش سگ هاي زنده ياب پارس مي كردند.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

هر چي که خواستم بنويسم بوي کفر ميداد. ترجيح ميدم چيزي نگم اما نميدونم اسم اين حکمتو بايد چي گذاشت. بعضي خبرگزاريها آمار کشته شدگان رو ۴۰۰۰۰ نفر اعلام کرده‌ اند. نوشته هاي اين پايينو از اينجا کپي کردم(افسوس) .
-----
در شمال شرقي شهر بم , بربالا و دامنه صخره اي عظيم قلعه اي مستحکم را پي افکنده اند که اهالي محل آن را " ارگ " نامند که در واقع اين بناي سترگ , شهرقديـم بم است , ارگ بــم و شهـــر آن از جمله قلعه هاي نظامي بسيار مهم و تاريخي به شمار مي رود . ارگ بم نمونه کاملي از شيوه هاي معماري ايران است و نمونه هايي از قرنها معماري در آن به چشم مي خورد . ارگ بم که بزرگترين مجموعه خشتي جهان است , به شکل قلعه هاي پرشکوه برفراز تبه اي به ارتفاع 61 متر چونان تاجي مرصع برسربناهاي تاريخي ايران , درخششي جاودانه دارد . پيرامون ارگ بم , حکايتهاي تاريخي که گاه به جرگه افسانه مي گرايد , فراوان است ولي سعي براين است که مستندترين موضوعات باستان شناسي با مدد از تاريخ و معماري در معرفي هرچه بهتر اين بناي بزرگ دخالت داشته است . سابقه تاريخي ارگ بم به موجب نوشته هاي تاريخي , از جمله حدودالعالم و تاريخ وزيري به دو هزار سال پيش مي رسد . شواهد زيادي از جمله وضعيت پلان مرکـــزي وتعدادي خشت موجود در خانه حاکم و خانه رئيــس سرباز خانه ادعاي فوق را به اثبات مي رساند . در کل , از مجموع نوشته هاي دوران اسلامي و بررسي هاي مقدماتي معماري و باستان شناسي مي توان نتيجه گرفت که ارگ قبل از حکومت ساساني و احتمالا" در دوره اشکاني ايجاد شده و چند حصار و دروازه در اطراف آن وجود داشته است احتمال مي رود ساکنين قلعه بم معاش خود را از راه کشاورزي و پارچه بافي مي گذرانيده اند پژوهش در امر نحوه زندگي و تاريخ ارگ احتياج به يک سري کاوشهاي منظم باستان شناسي دارد ولي آنچه مسلم است سابقه تاريخي ارگ به قبل از اسلام مي رسد و در طول تاريخ ارگ , بارها مورد يورش قرار گرفته و بازسازي شده است .

لينك ثابت و نظرات  ]


 

انرژي تخيل آدم بيشتر از اون چيزي كه بشه تصور كرد قدرتمنده. حتما تجربه كردين بعضي وقتا دقيقا همون چيزي كه تو ذهنتون گذشته اتفاق ميافته، حيف كه قابل كنترل نيست. امروز داشتم از پنجره اتوبوس شركت واحد به بيرون نگاه ميكردم. يه لحظه يه ماشين سياه ديدم كه داغونه. چند ثانيه بعد يه پرشياي سياه محكم زد به يه ميني بوس و داغون شد. اولين بار بود كه با ديدن يه تصادف كلي ذوق زده مي شدم.
-----
حالا كه كلام به اينجا كشيده شد-اگرچه از اين تيپ حرفا خوشم نمياد- بذاريد چندتا تجربه ي شخصي مو براتون بگم:
- هميشه از بيرون سيستم به يك سيستم نگاه كنيد، حتي اگه خود شما مركز سيستم باشيد. اينجوري خيلي راحت تر مي تونيد نصميم بگيريد و درست قضاوت كنيد. خيلي راحته، ميشه خودتونو جاي يه ناظر بذاريد و از ديد اون به ماجرا نگاه كنيد.
- بدون شك همه براي زندگيشون يه برنامه دراز مدت دارن. اما برنامه هاي كوچكند كه زندگي رو ميسازن و به برنامه هاي بزرگتر جهت ميدن. هميشه براي هر كاري حتما از خودتون يه توقع معقول داشته باشيد و براي رسيدن به اون تلاش كنيد. همين.
- هميشه از نظم و تكرار و توقع بيجا بپرهيزيد.
- وقتي مشغول يه كار خيلي سخت هستيد كه ازش متنفريد به اين فكر كنيد كه هر چقدر هم كه سخت باشه دو ساعت ديگه مطلقا يه خاطره اس.
-مطمئن باشيد همه بهتون دروغ ميگن (حتي همون كه اصلا فكرشم نمي كنيد) مگر اينكه خلافش ثابت بشه.
- دو پديده از توهمات دوران جواني است. مهم اينه كه هر چه زودتر از شرش خلاص بشين. بعضيا تا دم مرگ در توهمند. ايده آل گرايي و بردگي مدرن(اسطوره سازي و اسطوره پرستي مثل مد، خواننده،بازيگر و ... )
- پرخاش كردن فقط نشانه ي كم آوردن است.
- دو سه تا هم كه شده فن و فوت دعوا ياد بگيريد، لازمه.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

شيوه هاي مدرن سانسور در ايران
پنج شنبه شب فيلم رونين از برنامه سينما يک پخش شد. برنامه خوبيه اين سينما يک و فيلمهاي نسبتا خوبي پخش ميکنه. آهنگ پايان برنامه هم واقعا معرکه اس. نکته قابل توجه سانسور بسيار حرفه اي رونين بود. يه جوري براي دختره يقه گذاشته بودن عمرا اگه کسي دقت نميکرد ميفهميد. جاي شکرش باقيه که سينماي ما بالاخره در يک زمينه به حرفه اي گري رسيده.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

عکسي که در رسانه هاي رسمي ايران منتشر نشد.



لينك ثابت و نظرات  ]


 

خب اولين قدم برداشته شد. يکی از خبرنگاران مسوول پوشش اجلاس که اتفاقا برای بی.بی.سی هم کار می‌کند، به‌نام کارا سويفت، درباره‌ی سانسور مطلبی همراه با شک و ترديد نوشته است. از بس که توی اين مملکت خر تو خر است، هيچکس نمی‌تواند از هيچ چيزی مطمئن شود. ولی کارهايی که ما می‌توانيم بکنيم اين است:
- به خانم کارا سويفت (cara@dailysummit.net) ايميل بدهيد و بگوييد که سانسور در ايران، توهم نيست؛ حقيقت است. برايش از وبسايت‌هايی که نمی‌توانيد ببينيد مثال بياوريد و توضيح دهيد که چرا فيلترينگ همه‌جا يکسان اجرا نمی‌شود. اگر بتوانید اسم وقاعی و شهر سکونتان را بگوييد خيلی تاثير بيشتری هم دارد. نگران امنيت اطلاعاتتان هم نباشيد. طرف يکروزنامه‌نگار حرفه ای است. اگر هم می‌توانيد از صفحه‌های سانسور شده عکس بگيريد، عالی است. يک جورهايی بايد شک اين‌ها را از بين برد.
- پايين مطلب مربوط به سانسور در ايران کامنت بگذاريد و مثلا بگوييد که از کجا می‌نويسيد و چه وب‌سايت‌های مهمی را نمی‌توانيد ببينيد. (به انگليسی لطفا. به من هم الکی فحش ندهيد. که چی آخر؟)
دوستانی که در اروپا زندگی می‌کنند نقش خيلی بزرگی می‌توانند در اين ماجرا ايفا کنند. اگر بتوانيم در اين يکی دو روز، فقط چند خبر راجع به سانسور در اينترنت در روزنامه‌های اروپا چاپ کنيم، عالی است و به اندازه‌ی کافی تاثير می‌گذارد. بنابراين:
- خواهش می‌کنم اگر دوست يا آشنای روزنامه‌نگاری در سوييس، آلمان، فرانسه، ايتاليا،اتريش، سوئد، انگليس، کانادا، آمريکا و غيره داريد، همين الان به او ايميل بزنيد و بگوييد که سانسور اينترنت در ايران تشديد شده و برای مثال کش گوگل را هم مخابرات بسته‌ است. بگوييد که الان که اجلاس جهانی اطلاعات است، بهترين وقت است برای اينکه دولت ایران را --که با بيش از۷۰ نفر در آن شرکت کرده، تحت فشار گذاشت. بايد عجله کنيم. وقت زیادی نيست.
- کار ديگری که می‌شود کرد اين است که اگر می‌ةوانید به ژنو برويد، حتما اين کار را بکنيد و به جلسات آزادی که ممکن است در موضوع آزادی اطلاعات برگزار شود، (اگر جزيياتش را پيدا کنم، خبر می‌دهم) شرکت کنيد. البته لازم نيست از آن شلوغ‌بازی‌ها و ننه‌من‌غريبم‌های مجاهدين خلقی در بياوريم. اگر حتی دو نفر بتوانند در اين جلسه‌ها حاضر شوند و جلوی جمع ماجرا را توضيح دهند، يا اينکه بطور خصوصی با مسوولان بانفوذ اجلاس و نماينده‌های کشورهای مهم درباره‌ی زرنگی‌های دولت ايران در سانسور اينترنت صحبت کنند، از همه بهتر است. در عين حال، می‌توان سراغ خبرنگارهای حاضر در آنجا هم رفت و اين موضوع را برايشان گفت. آنها الان تشنه‌ی گزارش‌ها و خبرهای اين‌طوری هستند.
- من و چندتا از بچه‌ها، در همين فاصله، يک وب‌لاگ مخصوص پوشش خبرهای مربوط به سانسور در ايران درست کرده‌ایم با نام Stop Censoring Us و به آدرس stop.censoring.us (کلی فکر کردم برای دومينش. باحال شده، نه؟) که سعی می‌کنيم به آن‌را مرتب تازه کنيم. اگر بتوانيد درباره‌ی آن و کلا درباره‌ی تشديد سانسور ايران در اينترنت در وب‌لاگ‌های فارسی وانگليسی‌تان بنويسيد، عالی می‌شود.
- تعدادی از بچه‌های چپ ساکن اروپا هم مدتی‌ است که دارند به روش‌های مخصوص خودشان با سانسور در اينترنت مبارزه کنند. با وجودی اينکه سبک کارشان يک کمی قديمی و مجاهدين خلقی و در نتيجه زياد موثر نيست، ولی هدف و تلاششان واقعا تحسين‌برانگيز است و اگر همه‌گير شود خيلی تاثير دارد.
نکته‌ی آخر اينکه فکر نکنيد با اينترنت نمی‌توان چيزی را عوض کرد. يک‌بار درباره‌ی سينا مطلبی، و يک‌بار دیگر هم درباره‌ی حجت شريفی نتيجه داد و هر دو در اثر فشار زيادی که از اينترنت شروع شد، زودتر از معمول آزاد شدند. اينترنت الان بزرگترين و موثرترين ابزار فعاليت سياسی-اجتماعی مخالفان جنگ، سانسور، استبداد و امثال آن در جهان است و باور کنيد که تک‌تک اين ايمیل‌ها کلی تاثير دارند.
(از سردبير خودم)

لينك ثابت و نظرات  ]


 

اين سوال هوش انيشتين که چند وقتيه دست همه هست و همه ميخوان جز دو درصد باهوش ادعايي انيشتين باشن براي حل شدن! چيزي جز حوصله نميخواد. زياد ربطي به هوش نداره. بايد يه گراف درختي براي خودتون درست کنيد و از بين دوراهي هايي که بهش ميرسيد تصادفا يکي رو انتخاب کنيد هر جا به تناقض رسيدين يه پله برگرديد بالاتر. با اين روش هر مساله اي شبيه اين براحتي حل ميشه. فقط يه خورده حوصله ميخواد. اگه مشکل خاصي نداشته باشيد حل کردن مساله فوق حدود يه ساعت و نيم وقت مي بره. اينم جوابش.
-------
هميشه فکر ميکردم چرا شرق آگهي نداره يا بهتر بگم بهش اينقدر کم آگهي ميدن، دوست داشتم روي همشهري خائن رو کم کنه از همه لحاظ. اما امروز که ديدم شرق بجاي صفحه هاي ادبيات و انديشه آگهي سايپا رو زده کلي حالم گرفته شد. يعني نميشه آگهيها جدا چاپ بشن.
-------
دارن پارکينگ تئاتر شهرو تبديل ميکنن به مسجد. هر کي ندونه شما خوب ميدونيد که مساجد تهران يا توشون مراسم ترحيم برگزار ميشه يا پايگاه بسيج مناطق مختلفن. وگرنه غير از نيم ساعت اذان مغرب درشون قفله. چه تفکري پشت چنين اقدامات نسنجيده ايه من نميدونم ولي اگه مردم نتونن جايي ماشينشونو پارک کنن مطمئنا نميتونن براحتي تئاتر ببينن. اين همه مسجد بي مصرف تو پارکاي ديگه داريم. اصلا انگار اين جور بحثا هيچ فايده اي نداره. دوستانم ميگويند اين مسجد فقط داره روي لج بازي بعضيا با همديگه ساخته ميشه.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

جشنواره نخست وب، وپ و نشريات الکترونيک
بالاخره جشنواره شریف وب تمام شد. با دوستان برای مراسم اختتاميه رفته بوديم. آقا تا دلتون بخواد بيربطی و بی برنامگی بود تو مراسم. مجری برنامه که سليمان پور نامی بود تو بارون گير کرده بود و نرسيد. يکی رفت بالا بجای اون که تا شروع کرد به حرف زدن بغل دستی ما يه فحش باحال داد و گفت باز اين خالی بند پررو تريبون گير آورد. راست هم ميگفت يارو فقط از خودش تعريف کرد.اسمش بود شهاب حجازی فکر کنم. بگذریم بعد از پخش يه کليپ آقای مدير روستا دبير جشنواره سخنرانی کرد که خيلی خوب و روشن و واضح يه سری آمار و اطلاعات داد و رفت. بعد فکر ميکنيد کی اومد روی سن. آقای مجيد مظفری بازيگر سينما، حالا ارتباط وب و اين چيزا با ايشون چی بود خودشم نميدونست. فقط يه خورده از پيشرفت فيلمهای آمريکایی و تله تئاتر جديدش و پديده اينترنت و پرشيافيلم صحبت کرد و اظهار شگفتی از پيشرفت فن آوری کامپيوتر و چرا ما بايد اينقدر از دنيا عقب باشيم و اين حرفا. بعد گذشت و گذشت و شد موقع اهدای جايزه. صدا و سيما و مخابرات که اسپانسر مراسم بودند جايزه ها رو هم گرفتن. البته نماينده صداوسيما تاکيد کرد در انتخاب بهترينها دخالتی نداشته اند. سیرنگ و چند تا شرکت ديگه هم جايزه گرفتند. وسط مراسم مجری کذایی با خشانت خاصی از پشت تريبون گير داد به بلاگرهای ته سالن که حرمت بزرگترا رو نگه داريد لطفا. بلاگرا هم لطف کردن سالنو ترک کردن. آقا يه خر تو خری بود که بايد مي ديديد. تو اهدای جوايز مجيد مظفری اومد پشت تريبون گفت: فکر نکنيد فقط اينجا قاطی پاطيه. تو مراسم فيلم فجر زمان سگ کشی من کانديدا بودم و آقای پور حسينی و آقای صديقی و پسر افغانی فيلم باران مجيدی. قرار بود جايزه به من يا آقای پورحسينی داده بشه. اما معلوم نيست چه حسابايي پشت پرده بود که تو اون ويشی واشی جايزه به اون پسره داده شد!(ربطشو اگه فهميدين به منم بگين). بازم بگذريم ولی نميدونم تا کی بايد اينقدر بی برنامگی باشه که زحمات عده زيادی هدر بره.
-----------------------------
نمايشگاه تقريبا بدون تبليغات رسمی و با استقبال محدود برگزار شد.چهارتا بازديدکننده روزهای آخر هم بخاطر تبليغاتی بود که تو وبلاگها شده بود.(اونجا هم اين آقايون انجمن صنفی دست از سر بلاگرها برنداشته بودند و ميزگرد و ازين حرفا). عوضش تا دلتون بخواد آدم از پير و جوان و نی نی تو نمايشگاه تخصصی! شيرينی و شکلات و کيک که تو غرفه های مجاور بود وول ميخوردن. به قول آدم نصفه نيمه فتبارک الله احسن الخالقين

لينك ثابت و نظرات  ]


Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره