نوروز و تعطيلات و عيدی و ... يادش بخير. چه دورانی بودند روزهای بچگی. جشن های اين چند سال و به ويژه امسال چيزی جز کسالت و خواب همراه نداشت. چقدر بدم مياد ازين ريای نهادينه شده در بطن زندگی مزخرفی که به آن دچاريم. کاش آدم هميشه بچه می موند.
----------------------
امواج پير تو کجا هستند، ای رودخانه،
و برگ های مدور شما کجا هستند،
ای درختان اقاقيای جوانی،
و کجا هستند برف های تازه ی زمستان مرده؟
...
من بر می گردم و راه را پيدا نمی کنم.
خانه ها به طرز ديگری لباس پوشيده اند،
آنها بی شرمانه به خيابان های ناشناسی تبديل شده اند.
و دخترانی که گيسوانشان را می بافتند،
اين عشق های خجالتی من،
بچه دار شده اند.
(بازگشت/ آلبرت آيرنشـتاين/ ترجمه ی فروغ فرخزاد)
-----------------------
(مرغ ها) جايشان تنگ بود.همه تو هم تپيده بودند.مانند دانه هاي بلال به هم چسبيده بودند. جا نبود کز کنند. جا نبود بايستند. جا نبود بخوابند. پشت سر هم تو سر هم تک مي زدند و کاکل هم را مي کندند. جا نبود. همه توي سر هم مي خوردند. همه جاي شان تنگ بود. همه گرسنه شان بود. همه با هم بيگانه بودند. همه جا گند بود. همه چشم به راه بودند. همه مانند هم بودند، و هيچ کس روزگارش بهتر از ديگري نبود. (قفس/ صادق چوبک )
-----------------------
عيد است و دلم خانة ويرانه، بيا
اين خانه تكانديم ز بيگانه، بيا
يك ماه تمام ميهمانت بوديم‌
يك روز به مهماني اين خانه بيا (تنفس صبح/ مهمانی/ قيصر امين پور)

لينك ثابت و نظرات  ]


 





تفاهم
من به اندازه ی زيبايی تو تنهايم
تو به اندازه ی تنهايی من زيبايی

لينك ثابت و نظرات  ]


 

عيد شما مبارک
به جاي تبريک سال نو و تمجيد بوي گند گل و عرعر بلبل اگه واقعا دنبال تحول هستيد، با اين پرسشنامه ببينيد چقدر تحول پذيريد. يعني چقدر با گوسفنداي اطرافتون فرق داريد، چقدر عادت گريزيد و ازين چيزا..
(جوابش هم هر وقت حال داشتم يه جوابي بنويسم)

1- برای رسيدن به بلندمرتبگی سعی می کنيد:
الف) خود را فروتن نشان دهيد.
ب) شيوه ی کسانی که به اعتقادتان بلندمرتبه بوده اند را به کا رمی بنديد.
ج) توکل به يک نيروی ماورايی و تلاش برای شناخت بلندمرتبگی.
د) با يک برنامه ريزی دقيق و تلاش شبانه روزی دانش کسب کنيد.

2- برای همدردی با تعدادی ناشنوا چه می کنيد:
الف) با آنها دقيقا مثل انسانهای عادی رفتار می کنم.
ب) خود را به ناشنوايی می زنم.
ج) سعی می کنم خود را اندوهگين نشان دهم.
د) حرف ها و حرکاتشان را حتی اگر نفهمم تا انتها گوش می کنم.

3- مجبوريد در انجام کاری مشارکت کنيد. چند گزينه موجود است. کدام را انتخاب می کنيد؟
الف) آسان ترين و بی دردسرترين راه
ب) سخت ترين و پيچيده ترين راه
ج) راهی که اکثريت انتخاب می کنند
د) هيچکس نمی تواند مرا مجبور به کاری بکند

4- چقدر به قدرت پيشگويی خود ايمان داريد؟
الف) بسيار زياد
ب) در برخی موارد خاص يقين دارم
ج) پيشگويی عملا پديده ی غيرممکنی است
د) بسيار کم

5- وقتی گناهی مرتکب شويد چگونه خود را تسلی می دهيد؟
الف) سعی می کنم ديگر تکرار نشود.
ب) با خودم می گويم بسياری ديگر نظير من گناه فوق را مرتکب می شوند.
ج) با انجام عملی پاک درصدد جبران آن برمی آيم.
د) نيازی به تسلی ندارم.

6- آيا حاضريد در قبال دريافت پول مدح کسی را بگوييد؟
الف) هرگز
ب) بله
ج)بستگی به شخصيت ممدوح دارد
د) بدون پول شايد، اما مدح در مقابل پول خير

7- فرض کنيد به اتفاق تعدادی در اثر سوء تفاهم حبس می شويد. می توانيد شب اول را به انتخاب خودتان در اتاق انفرادی، يا همراه بقيه بگذاريد. کدام را انتخاب می کنيد؟(فقط شب اول)
الف) انفرادی
ب) همراه بقيه

8- نظرتان راجع به شعر فوق چيست؟
در هر کمال اندکی آشفتگی خوش است
گر عقل کل شده ای بی جنون مباش
الف) فقط شعار می دهد
ب) موافقم
ج) مخالفم
د) منظور آن را درک نمی کنم

9- بيشترين تعداد جسد انسان را که يکجا ديده ايد، چه تعداد بوده است؟
الف) يکی يا اصلا
ب) دو تا پنج
ج) پنج تا پانزده
د) بيشتر از پانزده

10- آيا تا به حال برايتان پيش آمده است که پس از يک کابوس يا واقعه ای ناگوار برای مدتی قدرت هر حرکتی از شما سلب شود در حالی که متوجه وقايع اطرافتان می شويد؟
الف) بله
ب) خير

11- آيا حاضريد همراه کسی که یه يکی از لهجه های محلی سخن می گويد در يک مهمانی باکلاس شرکت کنيد؟
الف) بله
ب) خير
ج) بستگی دارد

12- به تساوی همه جانبه ی حقوق زن و مرد اعتقاد داريد؟
الف) بله
ب) خير

13- آيا باور می کنيد که کسی بتواند با نگاه يک قاشق فولادی را خم کند؟
الف) بله
ب) خير

14- چنددرصد به حضور پديده اي به نام خدا در زندگي خود اعتقاد داريد؟
الف)صفر درصد
ب)‌ صد درصد
ج) نمي دانم
د) هيچ کدام

لينك ثابت و نظرات  ]


 

یه چیزی یادم اومد راجع به تجمع هفته ی پیش زنان تو پارک لاله. سردار طلایی خودش گفت اکثر شرکت کنندگان تو اون مراسم فاحشگان رسمی و غیررسمی تهران بودند. رسمی و غیررسمی...!!!.

لينك ثابت و نظرات  ]

وقتي يه صبح باروني يا برفي مث امروز تو تهران سوار اتوبوس شرکت واحد بشي و از بين ازدحام جمعيت و شيشه هاي بخارگرفته بيرونو نگاه کني، خوب يه حسي داره که نميشه چيزي راجع بهش نوشت. بايد تجربه کرد.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

ديروز با اينکه هزار تا گرفتاري داشتم سعي کردم هر جوري هست برم اين مراسم بزرگداشت روز جهاني زن تو دانشکده ي مديريت دانشگاه تهران(گيشا). از ۶ صبح تمام کارامو با عجله انجام دادم اما نتونستم زودتر از دو و نيم برسم. صحبتهاي پرستوي زن نوشت تموم شده بود و داشتن يه سري عکس از سربازان زن در جنگها نشون مي دادن. بعد يه شعر و انيميشن از خانمي به اسم بهاره طباطبايي تو اين مايه ها که زنها فقط ظرف مي شورن و مرداي ظالم خودپرست فقط بلدن بخورن. اسمش بود خسته و هيچ. بعد فاطمه حقيقت جو نماينده مستعفي مجلس يه سري آمار و حرفاي ديگه راجع به عملکرد کميسيون زنان مجلس ششم گفت و گير داد به خاتمي که چرا ريسک نکرده و وزير زن تو کابينش نداره. يه بارم گير داد به مراجع که گفت : ما رفتيم پيش يکي از آقايون که سوالي بپرسيم بعد تا رفتيم راجع به سوال بحث کنيم (يا به تعبير حقيقت جو چالش) گفتن اينجا فقط بايد سوالتو بپرسيد بعد احترام بذاريد و بريد. اصلا چه معني داره زن جماعت تو اين کارا دخالت کنه. خانم روزنامه نگاري با نام رويا کريمي که بعد از حقيقت جو صحبت کرد در تمام مدت نطق حقيقت جو يا با اطرافيان حرف مي زد يا روزنامه شرق مي خوند. بعد هم يه جنگ زرگري باحال زنونه در گرفت. بحثهايي که فقط در حد حرف مي مونن. فکر نمي کردم چنين جلسه ي بي خاصيتي باشه. کاش لااقل زودتر مي رسيدم.
نمي دونم کتاب «همنوايي شبانه ي ارکستر چوبها» ي رضا قاسمي رو خونديد يا نه. يه جاش هست که ميگه براي تغيير ماهوي هر چيزي اول محتوي رو عوض مي کنن بعد تازه يه فکري به حال ظاهر هم مي کنن. تارخچه ي تيير زن ايراني درست برعکسه. اينا يه دفعه ظاهرشون عوض شد بعد که به فکر تغيير محتوا افتادند مشکلات شروع شد. به نظر من زنهاي ما هنوز درگير اين تغيير محتوا هستند.
----------
تو اون بحث و دعواها نمي دونم چرا يه دفعه اين شعر فردوسي که البته براي يه موقعيت خاص تو يه داستانه به فکرم رسيده بود. قبل از اينکه بنويسمش توضيح بدم هيچ منظوري ندارم. نصف فکرا و نوشته هاي من رنگ و بوي فمنيستي دارن و اصلا اين شعر جز در همون موقعيتش تو شاهنامه قابل توجيه نيست اما اين کرم افتاده بود تو جونم که اگه اون موقعي که اون خانوم وکيله گفت هيچ وقت به مردا اعتماد نکنين و در باغ سبزشونو قبول نکنين يکي اينو مي گفت چي مي شد:
زن و اژدها هر دو در خاک باد
جهان پاک از اين هر دو ناپاک باد
زنان را ستايي، سگان را ستاي
که يک سگ به از صد زن پارساي

لينك ثابت و نظرات  ]


 

نوعي دلتنگي بي هيچ دليل خاص

برای بودن با تو به دليل نياز ندارم. تو مثل خورشيد خود دليل خودی. خوب می دانم اگر به تو پشت کنم قواعد مرسوم را رعايت کرده ام، اما سنت ها در من مرده اند و قاعده ها دارند از من جا می مانند.
خوب فهميده ای چگونه می توان با کلام - تنها کلام- مرا مست کرد. آن روز هم که با تو راز گشودم مست بودم. مست از شنيدن ومحتاج گفتن. می دانی، هر کس در هزارتوی خود رازی دارد که می پندارد متعلق به خود اوست. از پوچ جهان تنها چيزی است که تا ابد می تواند احساس کند خودش به تنهايی صاحب آنست. اما هنگامی که رازت را، دليل يگانگيت را به کسی بگويی تازه می فهمی که اين سخن رازيست که همه می دانسته اند و چون پرده نشين بوده و در اعماق وجودت مخفی، تو خود نمی دانستی. خوش به حال کسی که تا آخر عمر باور کند اين سر خلقت متعلق به خودش است و تنها خودش.
های، مرا به تمسخر گرفته ای. چيز ديگری فهميده ام اين روزها. تو قبل از اينکه من بگويم هم می دانستی.چرا مجبورم کردی؟ من فقط می خواستم گاهی با تو باشم. تازه دارم دور و برم را می بينم. سخت بی باور شده ام. تنها چيزی را که می فهمم اينست که هنوز هم می خواهمت. تو مگر چه داری که می توان از جان گذشت و از تو نه. بگذار جانهای بی مقدار فکر کنند ياوه می گويم. بگذار بشکنم، از برون و درون هر دو. تازه دارم پوست می اندازم.
های، اين بار که از اين طرفا رد شدی کمی بيشتر بمان. شايد فتحت کردم.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

چند بر سنگم زنی من شيشه ی جان نيستم
چند پامالم کنی خون شهيدان نيستم
ای مسلمانان، مسلمانی اگر اينست و بس
من يهودم، کافرم، گبرم، مسلمان نيستم

لينك ثابت و نظرات  ]


Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره