Dido Posted by Hello

تا حالا جايی که بتونم بهش بگم خونه پيدا نکردم
هيچوقت اونقدر جايی نموندم که وقت کنم بسازمش؛

يک بار ديگه از اينکه عاشق نيستم معذرت می‌خوام، اما اصلاً نمی‌خواستم قلبتو بشکنم.‏

اين فقط يک فکره، يک فکر
اما اگه زندگی من اجاره‌ای شده و من ياد نمی‌گيرم بخرمش
و سزاوار چيزی بيشتر از آنچه بدست آوردم نيستم
بخاطر اينه که هيچ کدوم از چيزايی که دارم واقعاً مال خودم نيست

هميشه فکر می‌کردم دوست دارم کنار دريا زندگی کنم
دوست دارم تنهای تنها دور دنيا رو بگردم‏
و دوست دارم به سادگی روزگار بگذرانم
اصلاً نمی‌دونم چی به سر اون رويا اومد که حالا هيچی برای متوقف کردن من باقی نمونده.‏

هنگامی که قلبم چون سپری است که هرگز بازش نخواهم نهاد ‏
هنگامی که آنقدر از شکست گريزانم که حتا از تلاش مي‌گريزم
چگونه مي‌توان مرا زنده ناميد. ‏
___

Life for Rent

I haven't ever really found a place that I call home
I never stick around quite long enough to make it
I apologize that once again I'm not in love
But it's not as if I mind
that your heart ain't exactly breaking

It's just a thought, only a thought

But if my life is for rent and I don't learn to buy
Well I deserve nothing more than I get
Cos nothing I have is truly mine

I've always thought
that I would love to live by the sea
To travel the world alone
and live more simply
I have no idea what's happened to that dream
As there's really nothing left here to stop me

It's just a thought, only a thought

But if my life is for rent and I don't learn to buy
Well I deserve nothing more than I get
Cos nothing I have is truly mine

But if my life is for rent and I don't learn to buy
Well I deserve nothing more than I get
Cos nothing I have is truly mine

While my heart is a shield and I won't let it down
While I am so afraid to fail so I won't even try
Well how can I say I'm alive

But if my life is for rent and I don't learn to buy
Well I deserve nothing more than I get
Cos nothing I have is truly mine

But if my life is for rent and I don't learn to buy
Well I deserve nothing more than I get
Cos nothing I have is truly mine

Coz nothing I have is truly mine,
Coz nothing I have is truly mine,
Coz nothing I have is truly mine.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

هذيان
شكسته و ويران در خويشتن مي‌نگرم با رقص سيگاري ميان انگشتان حسرت؛
نمي‌خواهم تو را به پايان ببرم، چون نمي‌دانم پس از آن بايد چه كنم!
نوروز در مرز نابودي فرا مي‌رسد، چرا كه كودكي‌هايم در من مرده‌اند و نوروز متعلق به كودكان است و خرمهرگان رسمي. و من ديگر نه از اينان‌ام و نه از آنان.
تلخ و مبهم در خويشتن مي‌نگرم. من براي چه اينجا هستم؟ چه كسي مي‌تواند مرا قانع كندكه چرا آمده‌ايم كه بايد روزي بميريم؟ دوست شاعرم مي‌گفت: آمدن ما كاملاً تصادفي ست، اما وقتي آمدي، رفتنت اجتناب‌ناپذير است. و اين نه كلمه‌ي قصار است و نه شعار ِ دهان‌پركن.
جامي ست كه عقل آفرين مي‌زندش
صد بوسه ز مهر بر جبين مي‌زندش
كوزه‌گر دهر اين چنين جام لطيف
مي‌سازد و باز بر زمين مي‌زندش (خيام)
دوستي دارم كه در نوزادي پدر و مادر جوانش را از دست داده است. هفته‌ي قبل كه او را ديدم مي‌گفت: از نوروز متنفرم. همه در تعطيلات به ديدن پدر و مادر و اقوام خود مي‌روند و من........
من بايد چه كنم؟ روز به روز تلخ‌تر مي‌شوم. وراي اين صورت ظاهري لحظه به لحظه بيشتر به عجز نيروهاي ماورايي پي مي‌برم. از عشق و عاشق و گل و بلبل و تبريك سال تازه حالم به هم مي‌خورد. نمي‌دانم خاصيت ِ آب و خاك ماست يا هواي مسموم شده‌ي سرزمين‌مان. اما من كه هيچ نمي‌خواهم. از اول هم نمي‌خواستم، نه به كسي دل مي‌بندم، نه مي‌گذارم كسي به حريمم وارد شود. پس چرا اينگونه آواره‌ي پريشاني ِ مجسمه‌هاي دور و بر مي‌شوم؟
من نه تنها از پيرمرد قوزي ِ روي كوزه بيزارم، كه از دخترك سياه‌پوش ِ گيس بلند هم متنفرم.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

‏‌‏‏‌‏هنوز هم می‌توانم با کلمات تو را به جنون بکشانم. از فرياد و هق‌هق گريه‌ات پيداست که می‌توانم. تو نمی‌دانی که می‌بينمت. حتا شايد ‏وانمود کنی که ديگر نمی‌شناسی‌ام. باشد، باور می‌کنم. فراموش کرده اشک‌های شب‌های خلوت و مستی را. و خنده‌های دور از چشم ديگران ‏را. هنوز يادم هست آن روزی که با شنيدن تنها يک کلمه از پشت گوشی تلفن به گريه افنادی"سلام". و روزی که نماز می‌خواندی و من ‏برايت شکلک در می‌آوردم و با دست و لبخند تهديدم می‌کردی.‏
خدا که نيستم، دلم برايت تنگ شده‌است، هرکجا که هستی. ترانه‌ی کوچک من، شادی را برايم به ارمغان می‌آوردی و امروز در تکثر جهان ‏جای خالی تو پر نمی‌شود. اهل دعا نيستم، اما نمی‌خواهم بميرم. کجاست چشمانی که درخشش‌شان سخنانم را آتشين می‌کرد. کلامم از ‏شور افتاده‌است. ساده‌تر بگويم، برگزد و دوباره در روح من حلول کن. می‌دانم بی‌گناهی اما نمی‌بخشمت اگر....‏
‏----------‏
تاول (7) نصرت رحمانی از کتاب "حريق ِ باد" ‏
ترا نمی‌بخشند. ‏
مرا نبخشيدند. ‏
ترانمی‌بخشم. ‏
ترا که تشويشی . ‏
ترا که ترديدی . ‏
ترا که پچ پچ زير لبی و رخنه ی ذهن. ‏
‏ ‏
ترا نمی‌بخشند. ‏
به تهمت ديدن. ‏
به جرم زمزمه کردن ، ‏
‏ و عشق ورزيدن. ‏
به اتهام شنودن، ‏
‏ و بازگو کردن. ‏
مرا نبخشيدند. ‏
ترا نمی‌بخشند. ‏
که بی‌گناهی ، و بخشش سزای پاکان نيست. ‏
بر آستان دنائت بسای پيشانی ، ‏
به من نگاه مکن ، ‏
وگرنه اين تو و آغاز بی سرانجامی. ‏
‏ ‏
حريق باد مرا سوخت ، ‏
‏ سوخت ، ‏
‏ آبم کرد. ‏
حريق هيچی و پوچی! ‏
حريق بی هدفی تشنه ی سرابم کرد. ‏
هنوز می سوزم ، ‏
هنوز … ‏
‏ ‏
چهار تاول چرکين ، ‏
‏ بدوز بر قلب ات . ‏
چهار جيب بزرگ ، ‏
‏ بدوز بر کفن ات . ‏
ز لاشه ام بگذر ، ‏
که من ، ‏
ز دودمان منقرض اشک و خون و يخ هستم ، ‏
چو سنگواره ی ماموت . ‏
‏ ‏
اگر چه می دانم ، ‏
که نيست تجربه هرگز تمامی معيار. ‏
اگر چه می دانی ، ‏
که از تعهد شمشير و قلب بيزارم . ‏
اگر چه می دانند ، ‏
هنوز بيدارم ، ‏
هنوز ……‏
‏--------‏
مرد قصه نيستم من (شاهکار بينش پژوه)‏
مرد قصه نيستم من
بنده‌ای مجبور ‏
ملعوب ِ معاد ِ خدايگان ‏
اين دريوزگان تمنا
گدايگان ِ سجود.‏
پاک نه
خاکی ِ کوچه‌های لغزشم
مغلوب ِ نيازِ ناگزير ِ يکی ستور‏
تن داده به اتفاق ساده‌ی يکی گناه.‏
ساده حتا نه
گير ِ شيله‌های سرشت
بند ِ پيله‌های نهاد.‏
مرا تو اما رويينه خواستی ‏
بزرگ و نامردنی
چنانکه فسانه‌ات امر می‌کرد ، مرا که خاک بودم.‏
و لانه‌ام بر فراز ِ بلندترين ِ کوه ‏
مرا که پرواز نمی‌دانستم، مرا که کم بودم.‏
دخترک!‏
پاک نه
بزرگ نه
ساده حتا نه
مرد قصه نيستم من.‏

لينك ثابت و نظرات  ]


 

روز والنتاين يه دختره ميره مغازه کارت فروشی ميگه:"آقا کارتی داريد که روش نوشته باشه فقط تو رو دوست دارم و توی دنيا فقط تو رو دارم و تو اين مايه ها" کارت فروشه براش مياره، بعد دختره ميگه 67 تا از همين بده.

لينك ثابت و نظرات  ]


Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره