روزمرگی ِ شيرين
-------------
در ايوان کهنه نشسته‌ام
بوی آشفتگی از در و ديوار خانه به مشام می‌رسد
و شب ِ پاييزی باده‌ای ناب است در رگ ِ بی‌خوابی‌ام
به آسمان که زل می‌زنم ستاره‌ها را زير پلک‌هايم احساس می‌کنم
و غربت ِ زمين ِ خسته را که ديريست از هياهوی شهر نياسوده
نسيم ِ نابکار، وسوسه‌ی ستيزه‌جويی را از من باز می‌ستاند و طنين ِ قافيه را از شعرم؛

آن‌که با من به درشتی سخن می‌گويد الاهه‌ی خواب ِ من است
در شبی پاکيزه که تمام ِ زيبايی‌های دنيا همآغوش من‌اند و تمام ِ لذت‌ها پای در رکابم.

زئوس، آمون، اهورا، الله، ستاره، دريا و يا قلب ِ تو
هر کدام‌تان اين لحظه را - که گويی کائنات در برابر ِ آن به سجده درآمده‌اند - به من ارزانی داشته ... می‌پرستم.

نسيم ِ ديگر، وسوسه‌ی ديگری‌ست و شب پايدار.

لينك ثابت و نظرات  ]


Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره