نوشته: دكتر محمدحسين اديب
برگرفته از روزنامه دنياي اقتصاد
1 - آيا در حوزه اقتصاد داريم روي يک نقطه مي‌دويم بدون اينکه به جلو برويم؟
2 - به مطايبه مي‌گويند دولت براي توسعه مدل کره را انتخاب کرده است، فقط نمي‌داند کدام کره.
3 - اقتصاد فراصنعتي يعني: هر روز صبح بايد ثابت کني که سزاوار آن چيزي هستي که در دست داري وگرنه بايد از نو شروع کني.
4 - ما اينجا هستيم چون چشمانمان جاي ديگري را نمي‌بيند.
5 - سازمان تجارت جهاني به عنوان نمود جامعه فراصنعتي هدف ندارد، بلکه جريان دارد.
6 - حقيقت آن است که ما براي اخذ عادت‌هايي که ژاپن درصدد ترک آن است به ستوه آمده‌ايم.
7 - ايران همزمان هر سه موج توسعه را طي مي‌کند. توسعه سنتي، توسعه صنعتي و توسعه فراصنعتي.
8 - مشکلات کشور را ديگر نمي‌توان در چارچوب تمدن صنعتي حل کرد.
9 - متوسط تعرفه در ايران 3/10درصد است. با تعرفه 3/10درصدي توليدکننده ايراني فقط مي‌تواند3/10درصد گران‌تر از ارزان‌ترين توليدکننده در دنيا توليد کند.
10 - با تعرفه 3/10درصدي کشور به آستانه فردا پرتاب شده است.
11 - هرگاه جامعه‌اي با دو يا سه موج غول‌آساي تحول به‌طور همزمان مواجه شود که به هيچ کدام هم کاملا مسلط نشده باشد، تصوير آينده شکننده و در هم مي‌ريزد و طبيعي است که در اين حالت فهم و درک تحولات و اتفاقات بسيار مشکل است.
12 - ايران اکنون معجوني گيج، مبهوت و خويش بافته از هر دو است. يک گره گم.
13 - امروز برخورد ميان تمدن صنعتي و تمدن فراصنعتي با نظام اقتصادي و نهادهاي منسوخ، کشور ما را عميقا دچار آشفتگي کرده است. درک اين نکته راز بسياري از تعارضات کشور را تشکيل مي‌دهد.
14 - ميليون‌ها ايراني فقير و متوسط در مقابل گذار به جامعه فراصنعتي مقاومت مي‌کنند. ترس موجه و بجاي آنان اين است که در اين فرآيند جا بمانند شغلشان را از دست بدهند و به سطوح پايين‌تر بلغزند.
15 - در ايران نسلي دارد رشد مي‌کند که از آينده متنفر است.
16 - ايران در آستانه فروپاشي صنعت‌گرايي قرار دارد.
17 - اکثريت ايرانيان نه کارگرند و نه کشاورز و اين ساختار فراصنعتي اشتغال در ايران را گواهي مي‌کند.
18 - با تغيير فناوري، شاهد منسوخ شدن يک شبه مهارت‌ها هستيم و با اين فرآيند افراد بسيار ماهر و تعليم ديده ناگهان بيکار مي‌شوند.
19 - ايران در آستانه فروپاشي برنامه‌ريزي بر اساس تکنوکراسي قرار دارد.
20 - عصر اداره کردن حساب شده تغييرات به پايان رسيده است.
21 - جايگاه سلسله مراتب در جامعه فراصنعتي چگونه خواهد بود؟
برنامه تکنوکراتيک که بازتاب سازمان بوروکراتيک دوران صنعت گرايي است بر اساس سلسله مراتب استوار بود. جهان به رييس و مرئوس، به برنامه‌ريزان و برنامه‌ريزي شدگان تقسيم مي‌شد. در اين جهان کساني براي ديگران تصميم مي‌گرفتند اين سيستم که مناسب زماني است که تغييرات با آهنگ و نواخت دوران صنعتي گسترده مي‌شود، همين که آهنگ به سرعت دوران فراصنعتي مي‌رسد از هم متلاشي مي‌شود. محيط پيرامون ما که روز به روز ناپايدارتر مي‌شود، ايجاب مي‌کند که در آن تا رده‌هاي پايين جامعه، از تصميمات غيربرنامه‌اي پيروي شود نياز براي بازخورد فوري و تمايز بين کارکنان و ستاد مديريت را مخدوش کند و سلسله مراتب متزلزل مي‌شود.
22 - پس از هر جهش تازه به سمت جامعه فراصنعتي ابتدا گونه‌اي اغتشاش بروز مي‌کند که اجتناب ناپذير است.
23 - مرتب کردن مجدد صحنه در عرصه عمومي‌ الزام‌آور است.
24 - ديوان‌سالاري متمرکز نمونه کامل تشکيلات در جوامع صنعتي است.
25 - اگر تکنوکراسي حذف شود هرج‌ومرج مي‌شود، ما داريم وارد عصر فراتکنوکراسي مي‌شويم كه با هرج و مرج متفاوت است.
26 - فراتکنوکراسي چه کساني را در مقابل خود مي‌يابد؟ مديران پيرو مارکس و کينز در مقابل بينش فراتکنوکراسي هستند.
27 - تئوري‌هاي موج دومي‌در مورد کارآيي ديگر پاسخگو نيستند.
28 - ضربه‌هاي انقلاب فراصنعتي جامعه را عملا ريز ريز مي‌کند و از يکنواختي مي‌اندازد.
29 - واقعيت اين است که کل حرکت و روند آينده از استاندارد شدن، از کالاهاي يکنواخت، از هنر متجانس، از آموزش و پرورش يکسان براي همگان، دورتر و دورتر مي‌شود، تکنولوژي فراصنعتي آزادي و انتخاب ما را با تصاعد هندسي افزايش مي‌دهد.
30 - جامعه فراصنعتي، ساختارهاي اجتماعي را غير استاندارد مي‌کند.
31 - شرکت‌هاي فراصنعتي چه ويژگي شاخصي دارند؟
ويژگي شاخص آنها جوان ماندن است. جوان ماندن از نظر سن شرکت و از نظر نيروي کار، رقابت بي‌امان، آنان را ناگزير از نوآوري مداوم مي‌کند، اين امر به معناي چرخه‌هاي کوتاه توليد است که به نوبه خود مستلزم چرخش و جابه‌جايي سريع افراد و ابزارها و عمليات اداري است.
32 - تکنولوژي جديد به جاي آنکه استاندارد شدن را موجب شود، ما را به سوي تنوع و کثرت فراصنعتي مي‌کشاند.
33 - گروه‌هاي فشار با ماهيت گلوبال در ساخت سياسي در حال بروز بيروني است.
34 - نظام فراصنعتي توليد ثروت، روابط ديرينه قدرت را در شرکت‌ها، اتحاديه‌ها و حکومت دگرگون مي‌کند.
35 - با تجربه‌هاي گذشته نمي‌توان ره به جايي برد.
36 - در عرصه اقتصاد کلان، بايد امکان سازش بين منافع متعارض را فراهم کرد.
37 - نظام مالياتي ايران بر اين فرض استوار است که ماشين‌آلات و محصولات ساخته شده سال‌ها عمر مي‌کنند، اما در صنايع سريع‌التحول تکنولوژي پيشرفته و به‌خصوص در صنعت کامپيوتر، عمر ماشين‌آلات و محصولات ساخته شده را به ماه و هفته مي‌سنجند. در نيمه کفه ترازو، ماليات به زيان تکنولوژي پيشرفته سنگيني مي‌کند.
38 - چه بايد کرد؟اولين گام رهايي است. رهايي از تمام قوانين، مقررات، ماليات‌ها و عوارضي که به منظور تامين منافع صنايع دودکشي موج دومي‌ و ديوانسالاران موج دومي‌ وضع شده است.
39 - چه کار بيشتري مي‌توان انجام داد؟
بايد ضمن آنکه به سوي آينده حرکت مي‌کنيم سعي داشته باشيم کسي را جا نگذاريم.
40 - ايراني کاملا متفاوت در حال سر برآوردن است.
41 - ما درد زايمان تمدني جديد را از سر مي‌گذرانيم که نهادهايش هنوز مستقر نشده است.
42 - تيم اقتصادي احمدي‌نژاد نبايد خودرا در چارچوب درکي کارگري از سرمايه محصور کند.
43 - بايد همه کارت‌ها را روي ميز گذاشت.
44 - به پروسه جهاني شدن بايد تبصره‌هاي ملي زد، همان چيزي که ناصر خسرو از آن به ثمين سبز ياد مي‌کند يا گره گم.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

برای ديگری
------------
وقتی هر صدا، آغاز ِ فاصله‌ای ست
و هر صبح، افسوس ِ اندوهی تکراری
ديگر چه فرقی می‌کند زنده باشی يا زندگی کنی؟

ديروز صبح وقتی هيچ نيافتم تا بدان قسم بخورم
تازه فهميدم که کجا ايستاده‌ام!

تا بی‌دريغ شدن راه دوری‌ست که از تو برنمی‌آيد،
پس محترمانه خفه‌شو.

زجرآورترين لحظه‌های زنده‌بودن در محکوميت
آن است که نتوانی آنچه داری به عزيزی هديه کنی
آن است که نگذارند هم‌درد ِ هم‌قافله‌ای شوی
که بار ِ تو را به دوش می‌کشد شايد!!
دوباره بايد جرعه‌ای آتش سرکشم
شايد کمی ابر ِ زيبا
آسمان ِ مصنوعی ِ اخلاق و حکمت را بيارايد.

نه، اشتباه نمی‌کنی
هنوز به تو فکر می‌کنم
تويی که لذت همآغوشی با جنون را
فدای مصلحت دوران کردی.

به من نگاه کن
و
دروغ بگو.

حکايت ما، قصه‌ی آب و آفتاب است
نه آب و آيينه.
باز هم دروغ بگو، منتظرم.

***
برای بلور ِ رويا

وقتی دبيرستان می‌رفتم يه بار راه‌حل ِ يه مسأله رياضی رو اشتباه ياد گرفته بودم. هر چی هم که درستشو می‌خوندم اون راه‌حل غلط از ذهنم پاک نمی‌شد. آخرين راه‌حلی که به ذهنم رسيد ايده‌ی بورخس بود يعنی صفحه‌ی حل غلطی که اولين بار خونده بودم از دفترم جدا کردم، گوششو آتيش زدم و گذاشتم تا آخر جلوی چشام سوخت. به‌اين ترتيب حتا اگه می‌خواستم هم اون راه‌حل غلط يادم نمی‌اومد.
تو رنجور ِ خيانتی و بدعهدی. خاطرات بد و هرآنچه آن را به ياد تو می‌آورد بسوزان. عشق همان‌طور که می‌ميرد، دوباره متولد می‌شود. به بهار نگاه کن و به زيبايی‌ها فکر کن. حتا يک مصلوب هم می‌تواند از زندگی‌اش لذت ببرد. بهترين درمان برای تو، خود ِ تويی. می‌دانی، تمام آنچه من می‌توانم به تو هديه کنم همين کلمات است تا شايد با سِحر کلام هم‌بغض ِ تو باشم..........

لينك ثابت و نظرات  ]


Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره