خيلي چيزا هست که آدم می‌دونه دير يا زود بايد از دستشون بده، اما بهشون دل می‌بنده.

لينك ثابت و نظرات  ]


 

حتا اگر ديگر آفتاب برنيايد، خورشيد ِ مهر ِ تو ديدگان مرا روشن خواهدکرد.
حتا اگر ديگر هيچگاه شب نشود، به ظلمت ِ گيسوان ِ تو پناه خواهم برد.
هر رنگی را که از پرده حذف کنند، از نقش ِ بی‌مثال ِ اندامت جايگزيني زيباتر می‌آفرينم.
هر ستاره‌ای را که از آسمان به زيرکشند، ستاره‌ای درخشان‌تر، از نی‌نی ِ چشمان ِ تو بر آسمان خواهم آويخت.
با مرگ هر ترانه، هر حماسه، هر کلام؛ تنها نام ِ تو کافيست تا سرود ِ تولدی ديگر سردهم.
با زايش ِ هر شيطان و هر اهريمن بدکردار تکيه بر نگاه ِ تو سايه‌ی امن ِ آرامش است.
شايد ندانی، اما خدای من به هنگام ِ رويش ِ عشق ِ تو خلق شد،
تا ناميرايي ِ ما حاصل ِ اعجاز ِ خدای‌مان باشد.
يقين ِ من خدای را به ميدان می‌طلبد، اما خودم هنوز مغلوب ِ همان نگاهم،
بمان با من ای مقدس‌ترين باکره‌ی همنام

لينك ثابت و نظرات  ]


Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره