چه سخت است کنار آمدن با احساسی که در توست و نمی‌خواهی از پيکرت بيرون بزند. مثل مارگزيده‌ای که از ريسمان سياه و سفيد بترسد از دل‌باختن می‌ترسيدم. تو باعث شدی آرام آرام از خودم بيرون بزنم همان‌طور که آرام‌آرام در من رخنه کردی. نمی‌خواهم با کلمات بازی کنم، می‌خواهم حرفی را بنويسم که شايد توانايی به زبان آوردن آن را نداشته باشم. تو تنها کسی بوده‌ای دراين سالها که توانسته‌است برخی خصايل ِ مرا تغيير دهد يا در من تأثير بگذارد. بالاخره تصميم گرفتم. فقط مهلت مي‌خواهم.

لينك ثابت و نظرات  ]


Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره