1) از هر جهت که بنگري و به هر سو که رو کني ديوارهاي سنگي، ديوارهاي سنگينِ فاصله حجاب نوراني شدن ِ تو اند. اما چرا نمي‌گويي که خاموش شده‌ام، آفتاب را بهانه مکن. من سايه‌ي توام، يا من يا خورشيد، انتخاب با توست . اينجا ديگر عصيان به کار نمي‌آيد. انسان است که رنج زاده‌شدن را به جان‌پذيرفته و يوغ محنت‌آور زيستن را بر گردن انداخته و چشم انتظار رفتن است. خوب نگاه کن، هيچکس به مرگ نمي‌انديشد، اما همه مي ميرند.
ني ني غلطم که خود فراقِ تو مرا / کي زنده رها کند که بازم بيني
باز هم در اشتباهم. تنها روزنه هاي اميد براي اين بشر مسلول ِکپک زده، عصيان است. شش جهت است اين وطن، قبله در او يکي ندان. ما عصيانگرانه خورشيد را هم تکثير مي کنيم. تصور کن، اگر شش خورشيد بر اين ويرانه بتابد، ديگر هيچ سايه اي باقي نمي‌ماند تا مجبور شوي بين من و خورشيد انتخاب کني.

2) آن هنگام که تو - ترانه‌ی هرگز نشنيده ام- در آغوشِ من خفته اي، پنجه در پنجه کنارِ من، ميان بازوان ِ من، فکر مي کنم از هميشه به من دورتري. زيباي پر غرور، من هر چه بيشتر به سمت تو گام بردارم، چون سراب، چون کيميا، چون افسانه عدن بيشتر از تو فاصله مي‌گيرم. آن هنگام که تو را تنگ در آغوش مي‌فشارم، تنم به سمتِ تو مي کشد و فکرم از تنِ تو به سوي روح بزرگت مي‌گريزد. پيکرها، لاشه‌ی انديشه‌اند. کاش هرگز نمي‌گذاشتيم معيارهاي فاصله اين گونه سنجيده‌شوند.

3) تو قابل پرستشي. عريان، عريان، خدايي در کالبدت مي شناسم و دريا دريا زيبايي فراتر از پيکرت. رب النوعِ زودرنجِ من، شکوهِ خداي ديرپاي خود را در گروي بنده‌اي نهاده که هيچش کفايت در آستين نيست. تو زيباترين قله‌ي سنجشي در ميان خرپشته‌هاي دروغين ايزدوارگي و من مومن‌ام به خدايي که هرگز لعنت را بر رحمت بر نمي‌گزيند. تو در مقابل مريمِ من به آفروديت مي‌ماني- براي رسيدن به هر آنچه عشق است تو بايد در ميان باشي- .

لينك ثابت و نظرات  ]


Comments: Post a Comment

Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره