آيدا شاملو
----------
حرف‌هايی از سر ناگزيری
مسئله به سال‌ها پيش برمي‌گردد كه تصميم گرفتم آثار شاعر و هر چه را که بويی از آن نازنين در خود داشت، حفظ کنم و خانه‌ام به همان صورت که با شاملو در آن مي‌زيستيم به يادگار بماند برای مردم و دوستارانش. به جاي سهم فرزندان شاملو از ماترک نيز، مبلغ تعيين شده را به آن‌ها بپردازم. اين امر بارها در جلساتی با حضور فرزندان، دوستان، وکلا و ناشران مطرح شد. آقاي سياوش شاملو اين پيشنهاد را پذيرفتند. بنابراين من طی سال ۷۹ تا ۸۴ در چند نوبت مبالغی به ايشان پرداختم و خرداد ۸۰ نيز ليستی کامل و تفکيک شده‌ تهيه کردم که در آن تمام وسايل شخصی شاملو، آثار او، هدايا و آثار هنرمندان که در خانه‌ی ما امانت بود (با ذکر نام هديه دهندگان) به روشنی مشخص شده بود. کپی اين ليست را به جناب سياوش و سيروس شاملو و چند تن از وکلا دادم. متأسفانه جناب سياوش به رغم دريافت مبلغی حتا بيش از سهم ‌خود، در شهريور ۸۳، برای تقسيم ماترک شکايتی عليه من به دادگاه تسليم کردند و عنوان‌های هديه و امانت را از آن ليست حذف کرده، ليستی بدون تفکيک و مشخصه‌ را به عنوان فهرست اموال پدر به دادگاه ارائه دادند.
در اين پنج سال بارها برای من احظاريه و اخطاريه آمد اما من که به فرزندان شاملو گفته بودم هرآنچه مي‌خواهند به يادگار بردارند، در جلسات دادگاه شرکت نکردم و سکوت کردم. تا اين که سال پيش کار به مزايده‌ی اموال شاعر انجاميد. پيش از مزايده‌ (۲۷ آبان ۸۶) در خانه‌ی سياوش، تفاهم‌نامه‌يی امضا کرديم تا خانه‌ـ موزه‌ی بامداد را رسميت بخشيم. همچنين توافق کردم براي پي‌گيری امور تأسيس خانه‌ـ‌ موزه به سياوش وکالت دهم. متأسفانه ايشان حرمت ندانستند و پيش از سال‌روز ميلاد بامداد (در ۱۸آذر) ، در گفتگويی با هفته‌نامه‌ی شهروند امروز (شماره‌ی ۵۹؛ سال دوم) درباره‌ی من مطالبی اهانت‌آميز و شبهه برانگيز عنوان کردند .
گفته‌ها و نوشته‌های ايشان و برادرشان، جناب سيروس، در اين هشت سال در جهت خوارداشت شاملو و من و برای تخريب اذهان عمومي بوده است. باعث شرمساری است که ايشان براي ناشران، هنرمندان و محققينی که در زمينه‌ی ادبيات و شعر شاملو آثار تحليلی نگاشته‌اند، ايجاد آزار و مزاحمت کرده‌اند و به شاملو، من و حتی بسياری افراد معتبر و صاحب‌نام توهين‌ مستقيم کرده و تهمت‌ها زده‌اند. اهانت‌هايی که به هيچ‌روی قابل گذشت نيست.
آن اهانت‌ها و توهين‌ها بس نبود، يادگارهای شاعر را نيز به مزايده گذاشتند و امروز در اذهان و اخبار چنان وانمود می‌کنند که انگار من قصد فروش آن يادگارها را داشته‌ام و ايشان به نجات اموال پدرشان برخاسته‌اند و اموال پدر را خريداری کرده‌اند تا از پراکندگی آن جلوگيری شود و پس از آن همه آزار داعيه‌‌دار راه‌اندازی موزه‌ی پدر شده‌اند !


با شرمندگی از بيان ناگزير مطالبی که در شأن ما و او نبوده و نيست. .

آيدا شاملو

لينك ثابت و نظرات  ]


Comments: Post a Comment

Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره