اول تيرماه

سالها بايد گذشته‌باشد از خلق ِ پيکری شبيه ِ من
تا در نخستين ِ بامداد ِ يک فصل ِ گرم
کالبدی متولد شود در قالبی که انسانش ناميده‌اند
و نيز از آن دست که هر ميلاد، سلامی ست به مرگی وعده داده شده
پيکری به نام من ، سفر ِ خويش را به سوی مرگ ِ محتوم آغازکند.

اما چه سفری، که در شاهرگهايش، اندوه و شادی، ميان ذره‌های زندگی، خط به خط، لحظه به لحظه نشسته‌اند.
و تو چه می‌دانی که چه لذتی دارد اندوه، که شادی‌ات را معنا می‌دهد
و چه سعادتی ست شاد زيستن، که بی‌اندوه معنايی ندارد.
و چقدر بلند مرتبه است سفری که در آن در روز ِ اندوه، آفريدگار ِ مرگ و زندگيت را عاشقانه پرستش کنی
و در روز ِ شادی هم او را شکر.
وگرنه چه فرقی می‌کند؟
تمام ِ آدمی‌زادگان صبح از خواب بيدار می‌شوند و همگی سرانجام روز ِ خود را شام می‌کنند.

در اولين ساعت
از اولين روز ِ فصل ِ گرم
من نيز، چون عضوی از پيکره‌ی پرشکوه ِ برترين مخلوق، پای در اين سفر نهاده‌ام
سفری حقيقی، و نه در رويا و نه در خواب.

و در هر زادروز که پشت سر می‌نهم
و تهنيتی بدرقه‌اش می‌کنند
به سالی می‌انديشم که از دست رفته
و به مقصد که با هرقدم به آن نزديکتر می‌شوم
مقصدی که تنها حقيقت ِ مطلق ِ جهان است
و چه زيباست که هيچکس - حتا کسی که آفتاب را انکار می‌کند -
نمی‌تواند شکوه ِ اين حقيقت را لکه‌دار کند.

و زيباتر آنکه هيچکس نمی‌داند که اين مقصد کی مسير ِ سفر را عوض می‌کند.

------------------------------------

بازگشت

چرا بايد بغض ِ من در صدای تو بشکند؟ من به خواب ِ تو بيايم و بغض ِ تو از پشت ِ سيم‌ها هم حس شود؟ آنکه دروغ می‌گفت، تو نبودی. حقيقت ِ تلخ آن است که من دروغ گفتم: اما نه به تو و نه به هيچکس ِ ديگر، آن‌قدر به خودم دروغ گفته بودم که خودم هم باورکرده‌بودم.
اما اکنون، فارغ از دروغ‌ها و ترديدها، می‌خواهم که بخشيده‌شوم. من تاوان ِ اشتباهاتم را پس می‌دهم و اگر قرار بود کاری بکنم، کرده‌ام. اکنون، در اين لحظه می‌خواهم که بخشوده شوم، همين!

لينك ثابت و نظرات  ]


Comments: Post a Comment

Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره