من مردی را می‌شناسم که وقتی شعر عاشقانه می‌گفت، که عاشق نبود. وقتی فکر کرد عاشق شده، شعرهايش را پنهان کرد و وقتی واقعا عاشق شد تمام ِ شعرهايش را آتش زد و ديگر هيچگاه شعر نگفت. در اينجا مخاطب می‌پندارد اتفاق عجيبی افتاده است. می‌دانی، هيچ چيز عجيب نيست. مخاطب شايد ديوانه است. مثلا من، مثلا تو ...

لينك ثابت و نظرات  ]


Comments: Post a Comment

Powered by Blogger. Semidream 2003


~ رويای نيمه کاره